Wordpress Themes

دوست

friendship

خيلی وقت بود که احساس می کردم کم دارمش. خيلی وقت بود که در خلا نبودنش زندگي می کردم. بی که مشکلی داشته باشم. فقط هراز گاهی که فکر می کردم دلم تنگش می شد. حالا هم او دوباره يادم انداخته. موقع خداحافظی گفت که دارد می رود دنبال انسان شدن. دنبال آن چيزی که دوست داشته و از دستش داده. دنبال آن ارزشهايی که به اين راحتی ها ديده نمی شوند چه برسد که بخواهند به سادگی به دست آیند. راستش دلم تنگ شده بود. تنگ ديدن آدمهايی که هنوز فکر می کنند. احساس می کنند. تنگ ديدن آدمهايی که توی روزمرگی هاشان غرق نشده اند. دلم تنگ شده بود برای شنيدن حرفهای دل آدمها. برای دوستيهايی که کمی عميق تر از سلام و عليک و «هوا خوبه» ی هر روزه اند. دلم تنگ شده بود و حالا که او به داد تنگی دلم رسيد دلم نيامد ننوشته فراموشش کنم. می نويسم نه که کسی بخواند. می نويسم که به ياد داشته باشم هنوز دوستانی هستند که به دوستيشان نياز دارم.

درهم پرهم

رفته بودم بخوابم خوابم نبرد دوباره نشستم پای کامپیوتر…

به خیلی چیزا داشتم فکر می کرد و چندتا تصمیم گرفتم …

پی نوشت:

1- داشتم به دعوای که چند روز پیش با شهاب با راننده تاکسی کردیم فکر می کردم…

2- دلم از دست کسی گرفته که می خوام براش بمیرم

3- با یکی از صمیمی ترین دوستام تقریبا قهر هستیم شاید قهر کردن واسه اون راحت باشه ولی واسه من راحت نیست و هنوزم واسش ارزش و احترام قائل هستم تحت هر شرایطی

4- شاید فردا یا پس فردا با این دوستم که قهرم یه جوری هیجان زده اش کنم و حسابی خوشحالش کنم . می دونم اونم تو دلش مثل من غم زیاد داره ولی شاید یه گوشه از غم هاش پر شد

5- تو فکرم که یه کاری رو انجام بدم یا ندم هنوز نتونستم تصمیمی درستی بگیرم

6- از آدم های حرافی که می بینم متنفرم

7- ساعت 4 صبح شده و من نخوابیدم

پیری

همین الان داشتم تو آینه  خودمو نگاه می کردم دستی کشیدم تو موهام تازه فهمیدم چقدر از موهام سفید شده و چقدر تغییر چهره دادم  …از روزی که آمدم مالزی هر روز دغدغه و استرس داشتم برای روز بعدم و هزار تا مساله دیگه که اینجا نمی شه گفت ولی بعضی از روزها به حدی داغون می شدم که دیگه مغزم برای فکر کردن جا و زمان کم می آورد … نمی تونم بگم همه مشکلاتم حل شده ولی حداقل بخش های زیادی از مشکلاتم حل شده … خدا کنه به زودی همه مشکلاتم تمام بشه دیگه حوصله ندارم . این همه اتفاق های خوب برام افتاد این مدت اما نتونستم شاد باشم . ایشاالله که هرچی خیره پیش بیاد .

پی نوشت :

جمله ای رو که این چند وقت تکرار می کردم می خوام دوباره بگم … سکوت کن  و ساکت باش محمد سعی کن تحمل کنی و آروم باشی و به این فکر کن که اون بالا خدایی هست که شاهد همه چیز هست

بازگشت دوباره

سلام

بعد از چند هفته تونستم با امیر ارتباط برقرار کنم و مشکل هاست رو بهش بگم . بازم مثل همیشه شرمنده محبت های هاست مستر عزیزمون آقا امیر شدیم . مدت هاست که می خواستم وبلاگ رو بیارم رو سرور خودم ولی متاسفانه حال و حوصله این کار سخت رو نداشتم (اوج شیرازی بازی هستا این همه اش کار 10 دقیقه است) بعد از حل شدن مشکل هاست چند روزی سعی کردم اطلاعات قبلی سایت رو برگردوندم ولی متاسفانه دیتا های قدیمی با سیستم جدید سازگاری نداشت و مجبور شدم یه شروع دوباره داشته باشم. تصمیم دارم از اتفاقاتی که برامون افتاد براتون بگم و بگم این مدت که وبلاگم درست نبود چه بلاهایی که سرمون نیامد البته اتفاقات خوب هم زیاد واسم افتاده که ایشاالله تو پست های بعدی می نویسم …

خلاصه بگم دوباره برگشتم و باید تحملم کنید